خوش آمدید...
امیدوارم از این جا خوشتون بیاد.
راستی این پست ثابته ، پس یادتون نره بقیه مطالب را هم بخونید.
منتظر نظراتتون هستم. " تنهام نذارید !! "

خوش آمدید...
امیدوارم از این جا خوشتون بیاد.
راستی این پست ثابته ، پس یادتون نره بقیه مطالب را هم بخونید.
منتظر نظراتتون هستم. " تنهام نذارید !! "

تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر ....
آه، اکنون دیریست
که فرو ریخته در من، گوئی،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم، با بوسهء تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
آنچنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون ترا می نگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تکدرختم را، سرشار از برگ،
در تب زرد خزان می نگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار که فراموش کنم.
تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی ؟
بگذار
که فراموش کنم......

زور دارد به خدا
در نبودت
با یک مشت خاطره دمخور شوی که
برای از توننوشتن
حق ِ سکوت گرفته باشند!

گاهی اوقات . . .
البته فقط گاهی اوقات ،
آهی میکشم
با دلم درد و دل میکنم
حتی دعوایش میکنم
چرا که هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــوز هم
گاهی اوقات . . .
البته فقط گاهی اوقات ،
به جای خالی تو فکر میکند ! ! !
دلم را شبیه به خرمالوی کال میبینم
وقتی مزه خاطرات شیرینی که حالا گس شده را
گاهی اوقات . . .
البته فقط گاهی اوقات ،
به من میچشاند!
و چقدر این " گاهی اوقات "
گاهی اوقات
البته فقط گاهی اوقات ،
بیش از حد تکرار میشوند ! ! !

به خـــــــدا
” دل ” آلزایمــــــــر نمی گیرد !
بفهمیــد آدمـ ها . . .

همه دردم این بود ؛
عشقش بودم وقتایی که عشقش نبود . . . !
وقتی عاشق بشه
جوری عاشق میشه که حس میکنی
هیچوقت از پیشت نمیره!!!
ولی...
وقتی بشکنه
جوری میره که حس میکنی
هیچوقت عاشقت نبوده!!!

سیب سرخی را به من بخشید و رفت
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت

ولی خودمونیما...
خوب کرد که رفت!!
کاش گاهی مرد بودم !!!
میشد تنهایی ام را زیر باران به خیابان بیاورم ،
سیگاری دود کنم ،
و نگران نگاه های مردم نباشم...
![]()
کاش گاهی مرد بودم ...
میشد شادی ام را به خیابان ها بریزم ،
با صدای بلند بخندم ،
و هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند!!!
" ב لــ ـــم "
يـکـ کـوچــ ـﮧ ے
" بـ ــטּ بستـــــ " ميـ
ــפֿـواهـد
و يـکـ " باراטּ " نـــم نـــم
و يـ ـکـ " פֿــــבا
"
کـﮧ کـمـ ـے باهـم
راه بــ ـرویــــم
"هميـــטּ !"

خـستــــــه ام از آرزهــا ، آرزو هــای شــــــــعاری
شــوق پــرواز مجـــازی ، بـــال های استـــــــعاری
لحظــه هــای کاغـــذی را روز و شب تکـــرار کردن
خـاطـــــــرات بـایـگـــــانـی ، زنـدگـــی هـای اداری
آفتــاب زرد و غمگیــــن ، بـــله هـای رو به پایـیـــن
سقف های سرد و سنگین ، آسمان های اجـاری
با نگاهی سر شکسته ، چشم های پینه بستـــه
خسته از در های بسته ،خسته از چشم انتظاری
صنـدلی هـای خمیده ، میــز هـای صف کشیـده
خنــــده هـای لب پـریــده ، گریـــه هـای اختیـاری
عصـر جـدول هـای خالی ، پارک هـای این حوالی
پـرســه هـای بیخیـالی ، نیـمکت هـای خمــــاری
رو نـوشت روزهـا را ، روی هـــم سنجـــاق کردم
شنبه هـای بی پنـاهی ، جمعه هـای بی قراری
عـــــاقـبت پــرونـــــده ام را بـا غـــــــــبـار آرزوهـا
خــاک خواهـد بست روزی ، بــاد خواهـد برد باری
روی میـــــز خــــالی مــن ، صفحـــه بـــاز حـوادث
در ستـــون تـسلیت ها ، نــامی از مـا یـادگــــاری

لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ! ای مادر فریاد ها !
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریاد ها !!!
گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی که بگیری داد من؟!
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من

چقدر خوبه که تو هستی
چقدر خوبه تو رو دارم
چقدر خوبه که از چشمات
میتونم شعر بردارم
تو که دلواپسم میشی
همه دلواپسیم میره
شاید این واسه تو زوده
یا شاید واسه من دیره
*
به قدری مسری حالت که دارم عشق میگیرم
*
همه دلشوره ام از اینه که :
"عشق اندازه آهه"
تو جوری عاشقی کن که نفهمم عشق کوتاهه
تقدیم به رفیق خوبم
((عاشقتم ثناجونم))
حتی اگر فقط قاب روی دیوار باشی
تازه دارم درک میکنم شکست چه طعم تلخی داره
هر جایی از زندگی که باشی بعضی از شکست ها داغونت میکنه
حالا میخواد درسی باشه ، کاری باشه ، عشقی باش و یا...
فقط کافیه جزئی از زندگیت باشه
با یه سری راحت تر میشه کنار اومد و بعضی هاشم غیر قابل تحمل
کاش میشد واقعا روی پنجره افکارم تابلو "تعطیل است!" را بزنم
شاید دیگه انقدر از مسائل ساده و پیش پا افتاده رنج نمیبردم
کاش ...

میدانی؟؟؟
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است!
و بچسبانی پشت شیشه افکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سر بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بیخیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمامی افکاری که
پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی :
بگذار منتظر بمانند

تقدیم به تنها رفیق واقعیم که اگر نبود
روزهای سخت من پایانی جز مرگ نداشت
♥دوستت دارم عزیزدلم♥
دوسـه روزه که مات و بی ارادم ،
یه چیـزی فکرمـــو مشغول کــرده
همیت عشقی که درگیر هواشم ،
منـو نسبت به تو مسئـــول کــرده
از اون رابطـــه مـعـمــولـــی مـــا ،
چــه عشقی سرگـرفت تو روزگارم
دوسه روزه که بعد از این همه سال
واســــه تــــو ادعای عشــــق دارم
نمیبینی دارم جون میـدم اینجـــا
نمیدونی به تـو محتـاجم اینجـــا
چقدر راحت منو وابستـــه کردی
دارم دیوونـه میشم کم کم اینجا
میخوام مثل قدیما ، مثل سابق
یــه وقتایی یکی با مــن بخنده
یکی باشه که دستامـو بگیـــره
یکی باشه که زخـمــامــو ببنده
نمیبینی دارم جون میـدم اینجـــا
نمیدونی به تـو محتـاجم اینجـــا
چقدر راحت منو وابستـــه کردی
دارم دیوونـه میشم کم کم اینجا

چرا غرور عشق را
شبیه برگ برگ یاس های خشک
به گوشه کتاب کهنه دلم نشانده ام؟
...
خدای من
به جز طنین گریه های من - که بی صداست -
چه مانده از شکوه خنده های من؟
چرا رها نمیشوم؟
چرا هنوز مانده ام؟
و با پرنده های رفته آشنا نمیشوم؟؟

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمیبینم
بر این تکرار ِدر تکرار ، پایانی نمیبینم
به دنبال خویش چون گردبادی خسته میگردم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمیبینم
چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ گردن بند ارزانی نمیبینم
زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟
که میگردم ولی زلف پریشانی نمیبینم
خدایا عشق ، درمانی به غیر از مرگ میخواهد
که من میمیرم از این درد و درمانی نمیبینم

یادم افتاد که :
دلتنـــگــی
هرگز بهانه خوبی برای تکرار این اشتباه نیست!!!

به خانه ات دعوتم کرده ای که چی؟
حالا که دلتنگی ام آنقدر بزرگ شده است
که از در تو نمی رود؟!
نه عشق من این رسمش نبود
پنجره خانه ات را
روی ترانه های ماه و من کوک کنی
و سفره بوسه هایت را
بر لبان کس دیگری پهن!
ببخش که نان و نمکم را نچشیده
عاشقانه هایم را از این گوش گرفتی
و به آن گوش ندادی...!!

یعنی وقتی داری از پا میفتی ، شونه هیچکس رو واسه تکیه کردن نداشته باشه!!
یعنی وقتی هیچکس نباشه دستتو بگیره!!!
تنهایی ...
یعنی حال الآن من!!!
.jpg)
رفتن بد هم نیست
وقتی نه بهانه ای برای ماندنت
و نه خاطره ای برای مرور داری
رفتن جرئت می خواهد
از میان ستارگانی که جوری وارونه به درخت ها نگاه می کنند
که دود از مخ کنده ها بلند می شود
یک روز شبیه شهابی پیر
نعره کشان از آسمان دل خواهم کند
